
من می توانم مثل دریا در خود بریزم غصه ها را
یا می توانم مثل صحرا با شن بپوشم رد پا را
من می توانم گرم باشم مثل خورشیدی درخشان
یا مثل ماه شب بتابم در آسمان ازروی ایوان
من می توانستم بخوانم شاید اگر یک ساز بودم
مانند یک تار خوش آهنگ با غصه ها دمساز بودم
من خواستم باران بمانم هر لحظه بر گل ها ببارم
پنهان کنم هر اشک سردی لبخند را جایش بکارم
من می توانم خوب باشم زیبا ببینم این جهان را
در من نباشد ناامیدی در کف بگیرم آسمان را