چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود چرا نه؟
چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت چرا نه؟
چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود چرا نه؟
چه می شد که دست من وتو پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا چرا نه؟
*************************************************************
******************************الله*****************************
*************************************************************
نیست چی به سرش میاد وقتی زیاد فکر می کنم می بینم اصلا نمی دونم چمه!
نمی دونم باید چی کار کنم؟؟! 
خسته ام ،خیلی خسته بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید .
حالم از زندگی تکراری به هم می خوره شاید به نظرتون مضحک بیاد
ومسخره ام کنین ومثل خیلیا بگین: خوشی زده زیر دلش ولی واقعا نمی دونم چرا
این جوری شدم حوصله هیچ کس وهیچ کاری رو ندارم با کوچکترین موضوع
عصبی می شم یه مدت فکر افسردگی مثل خوره افتاد به جونم اما بالاخره تموم شد
اما این حال نمی دونم کی تموم می شه خیلی حرفهای تکراری شنیدم که خودم به
بقیه می گفتم وحالا اونا به من می گن خودم همه ی اینا رومی دونم ولی دست
خودم نیست دوس دارم تموم بشه اما نمی دونم چه جوری؟؟
همش دوس دارم آهنگ غمگین وگاهی نفرت گوش کنم نمی دونم چرا، اون وقت
همه فکرمی کنن شکست عشقی خوردم در صورتی که من اصلا شکست نخوردم
اینو نمی دونم با چه زبونی باید بگم که باور کنن شاید مشکل از خودم باشه
که قطعا هست .اصلا نمی دونم چی گفتم(!) خودمم نفهمیدم ولش کنین بیخیا ل
به قول یه بزرگی :
این نیز بگذ رد
اگه با چرت وپرت هام ناراحتتون کردم ببخشید فقط خواستم خالی بشم آخه این
روزا لحظه هام ابری شدن شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد من منتظر حرف
دلتون هستم اما اگه راه حلی دارین خوشحال می شم بشنوم از همه ی دوستانی
که اهل دل رو فراموش نکردن وهمیشه سنگ صبور حرفهای دلتنگیش بودن
صمیمانه تشکر می کنم ،همیشه منتظر حرف دلتون هستم .

خیلی وقته دلم گرفته دیگه کسی به این دل توجه نمی کنه چون مهم